تبلیغات
>> ریش سفید علامه - مروری بر خاطرات گذشته !!
چهارمی با غیرت ، حمایت حمایت

نگارش در تاریخ جمعه 28 شهریور 1393 توسط کورش

" ریــش سـفــیــــد عـلـامــــه "
یادش بخیر، چه خاطراتی رو با این وب داشتم.
امروز بعد از مدتها به وبلاگی که سه، چهار سال پیش باهاش خاطرات خیلی خوبی داشتم سر زدم.
برام جالب بود با وجود اینکه سه سال از خاموشی این وب میگذره، اما هنوز بازدید کننده داشت.
یاد اون زمان بخیر بچه ها هی بهم میگفتن پس کی آپ میکنی ؟ از اونور ناظم وقت ، آقای سلطانی غیر مستقیم میگفت آبرو مدرسه رو نبری با این وبت
دقیق یادم نیست چه جور شد که وب رو زدیم، یا پیشنهاد رضا به من بود یا پیشنهاد من به رضا، خلاصه هرچی که بود دو تایی کلنگشو زدیم.
حتی یادمه اون اوایل نمی تونستم بنویسم، قلم خوبی نداشتم(بخوام بهتر بگم، اصلا قلم نداشتم )، بیشتر رضا رو وادار میکردم بنویسه، تا اینکه سال چهارم رضا رفت خوارزمی و تنها شدم.
بعضیا رو الکی الکی نماد کردیم، بعضی ها هم از دستمون ناراحت شدن.
هی یادش بخیر، چه سوژه هایی داشتیم اون موقع :
لباس فرم جدید - بــنــفش - هکر - یاقوت سبز - سند تو آل و ...
دلخوشی ما نظر بازدید کننده ها بود، دلخوشی بازدیدکننده ها آپ کردن ما.
یادمه یه بار از طرف میهن بلاگ وبلاگمون بهترین وبلاگ هفته انتخاب شده بود، حسابی چیزکیف (خرکیف) شده بودم.
تیکه کلاما بچه ها هم جالب بود اون موقع،
از " گستاخ " بابک که فراموش شدنی نیست گرفته تا " طرز کار باسکول "ِ سینا سولقا که هرمعلمی رو میدید اینو ازش می پرسید.
اون اواخر هم زبون چپکی مد شده بودو یه عده پچکی حرف میزدن.
یاد معلما و تیکه کلاماشون هم بخیر؛
" تررررمووودینامیک " گفتن آقای غلامی
" شیشت "ـ آقای کاردار
" ببین آقا " ی جناب داوودی
" بنی هاشم" ِ مستر مشایخی
و تیکه کلام های فوق العاده زیاد و شیرین جناب درشمالی که معروف ترینش فکر کنم "خر ِ احمق" بود
......
اون آخریا بعضی از دوستانی که در شرف ریش سفید شدن بودن، وب رو میخواستن، اما خب به کسی ندادیمش ، تار عنکبوت بست و به خاطره ها پیوست.
یکم متن طولانی شد، میدونم خوندنش از حوصله ی فیس بوک نوردان یکم به دوره، اما خب تا حدودی از عمد باعث شدم متن طولانی بشه که بعد از سه سال با این متن، وبلاگ رو هم یه آپدیتی کرده باشم.
البته اینم بگم که پسورد وبلاگ یادم رفته ، یه سری اقدامات انجام دادم، ببینم اصلا میتونم وارد قسمت مدیریتش بشم که این متنو اونور هم کپی کنم یا نه.
خب دیگه برا "حُسن ختام برنامه"(اینم یکی دیگه از تیکه کلاما مستر درشمالی بود) قبلاً یکم شلوغ بازی میکردیمو تهش میگفتیم نظر یادتون نره، اما از اونجایی که الان بزرگتر شدیم و باید یه خورده سنگین تر باشیم
فقط این قسمتش رو میگم:
تا درودی دیگر بدرود

------------------------------------------------------------------------

پ ن 1 : این مطلب اول در فیس بوک شخصی بنده نوشته شده و بعد در اینجا هم کپی شده.
پ ن 2 : با رشادت های فراوان و سوزاندن مقدای سلول خاکستری، پسورد وبلاگ یادم اومد.
پ ن 3 : اگر از تیکه کلام های اون زمان چیزی یادتون هست، و یا خاطره ای دارید، توی قسمت نظرات به اشتراک بذارید.




طبقه بندی: دست نوشته های ما، 

              نظرات ()