تبلیغات
>> ریش سفید علامه - یک سال بععععععععععد
چهارمی با غیرت ، حمایت حمایت

نگارش در تاریخ جمعه 31 تیر 1390 توسط رضا

سلامُ علیک خدمت عاشقان این وب
ایشالا که حال همتون خوب باشه .
میبینم که جیـــــــــتغ کوروش داد و هوار هموتونو در آورده :D
خیلی وقته که اینجا جز چند تا نظر چیزی ننوشتم . اونقدر که شاید خیلیاتون منو نشناسین . رضا هستم (otis سابق ) یکی از دو بنیانگذار این وب . یه سال قبل برای اینکه حداقل یه سالو مثل آدم درس بخونم مجبور شدم از علامه برم و اینجوری شد که از بچه ها جدا شدم .

به اصرار کوروش جون و به خاطر قولی که داده بود برا up قرار شد اتفاقات این یه سالی که نبودم رو از زبون خودم بنویسم .


برا اینکه مطلب یکم طولانیه < قیافه وب ژشت میشه > برین ادامه مطلب

......

اولش هی میگفتم بابا کوروش من یه سال نبودم اصلا نمیدونم چه خبره چی بنویسم حتی نمیدونم این حته ( هته ؟؟!!) که همه یه روز در میون جلو آیدیشون مینویسن یعنی چی . ( حالا واقعا یعنی چی ؟ )
اما بعد یکم نشستم فکر کردم دیدم نه بابا کلاغا کم هم خبر نیوردن  . راستش اونقدر اوردن که نمیدونم از کدوم شروع کنم
از وقتی من رفتم خیلی اتفاقا افتاد و خیل چیزا تغییر کرد
بعضیا وب ما رو کپی کردن  /  بعضی ها از مدیریت وب Del شدن / آقا بنـــــــــــفش  لباس بنفش چه غوغایی کرد تو ممکو  / بعضی بچه +های قدیم  ( به جز دشتی ) دیگه بدون بنفش از خونه بیرون نمیومدن /  همون بعضیا  با بعضیای دیگه 24 ساعت تو cf و chatroom بودن  /  بعضیا هر 2 min یه باز sta مملکت(مملکت = ممکو ) میدادن / خیلیا هک شدن / و یه نفرم معلوم شد که ذاتاً هکر باالقوه بدنیا اومده بودن و از سر فروتنی بروز نمیداده اما تازگیا اقدام به شکوندن شاخ شاخ های هک ممکو زده و پیچ هک شخصیش رکورد لیدی گاگا و مسی و رونالدو رو لت و پار کرده  / بعضیا هم  ادمین کانتر سورس شدن  و بالاخره فقط بعضیا موندن که تو 7000 تا پیچ فیس بوک یه پیج هم ندارن

خلاصه سرتونو درد نیارم خیلی اتفاقا افتاد که باعث شد وب سوت و کور ما رونقی بگیره و از روزی 20 تا بازدید - به زور - به روزی 100 تا و بیشتر تبدیل شه که جا داره از کوروش جون برا این یه سال که با جون و دل این وبو سر پا نگه داشت تشکر کنم و از همینجا دستشو به گرمی بفشارم ( اوه چی شد )


راستی قرار شد حاشیه های کنکورم براتون بگم
بذارین از 2-3 روز قبلش شروع کنم . روزایی که استرس داشت کم کم خودشو نشون میداد . اون موقع من دیگه زده بودم به بی خیالی اما از یه طرف یکی از بچه های ماهشهر میگفت دیروز 20 ساعت خوندم امروز 19 ساعت وای رضا چکار کنم از یه طرف ساسان میگفت رضا کتاب تحلیلی چی خوبه بخونم (چی بش بگی آخه )  از یه طرفم مرتضی میگفت رضا ادمین شدم بیا سرور که البته همون مرتضی رو عشقه گور بابای کنکور

راستی همون موقع با خبر شدیم که یکی از بروبچس از فرط استرس و فشار های مضاعف موقع دریافت کارت یادش اومده که بابا اصلا یادش رفته ثبت نام کنه  ( حال کن ریلکسی رو ) ( قربون اون خنده های بی خیال بعد از فهمیدنت برن همهههه )

خلاصه روز کنکور با اعنماد به نفس و خوردن صبحونه مفصل ( بعد 1 سال ) رفتیم دمه حوزه که مدرسه خودمون بود .
از چند روز قبل شایعه شده بود ( شایعه کرده بودم ) که خوارزمی مختلط ه .
قیافه من :

قیافه بچه ها :

داشتم میگفتم / رفتیم دم در مدرسه
خیلی جمع باحالی بود . حس عجیبی بود که همکلاسیای پارسالتو و امسالتو یه جا ببینی . 2 دقه اینور بودم 2 دقه اونور .  از اتفاقای جالبی که افتاد اینبود که جناب بنفش پوش در عین ناباوری با یه پیرهن دیگه که الان یادم نیست با نیش تا بناگوش باز اومد .

دشتی :

بچه ها :....

خلاصه یه چند دقه تو کف بودیم که چی شده یهو اینجوری شد که دیدم به به  مقام بنفش پوش بی صاحاب که نمیمونه
ایندفه نوبت یکی دیگه - جناب محمد . ش (ریفی) - بود که مجلس رو به رنگ بنفش منور کنه . یه چند دقه هم این سوژمون بود تا رفتیم سر جلسه . سر جلسه هم اتفاق خاصی نیافتاد جز اینکه یکی از بچه ها اقتدار بچه های ممکو رو نشون داد و نیم ساعت بعد توزیع دفترچه عمومی برگه رو تحویل داد . امیدواریم که موقع اعلام نتایج هم روسفیدمون کنه .

بعد کنکورم که اینقدر اعصاب همه خورد بود که بی خدافظی نخود نخود ..... جل بشین با یه ماشین دار خانه خود

الانم همه الاف منتظر نتایجن حالا بگو خیلی خوب دادین که منتظرم هستیم ؟ کجای دنیاییم ما

بسه دیگه زیاد سرتونو درد اوردم . تازه خلاصه گفتم وگرنه در دل ما داستان ها نهفتس .
احتمالا اینقدر این مطلب طولانی بوده که تا مدتی هوس up به کلتون نزنه تا ما هم تصمیم بگیریم که عاقبت این وب چی قراره بشه .

با آرزوی موفقیت برای همه بچه های خودی و غیرخودی و ریشسفید و بی ریش .
و التماس دعا برا همه کنکوری ( البته همه نه همه منظورم خودمونه )



نظــــــــــــــــــر یادتــــــــــــــــون نــــــــــــــــــــــــــــــره
(آخ چند وقت بود اینو نگفته بودماااااا )

قربون همتون
تا بعــــــــــــــــد  یا حــــــــــــــــق



پ.ن 1 : هته یادتون نره بگیداااا
پ.ن 2 : این 1 سالی که نبودم 2 تا چیزم واقعا افت کرد یکی زبان یکی دست به قلم . جونم در اومد تا این دو برگو خط خطی کرم . بد بود به بزرگواری خودتون ببخشید . :X




طبقه بندی: دست نوشته های ما، 

              نظرات ()
 
 
 
نمایش نظرات 1 تا 30

 
.:  کلیه حقوق این سایت متعلق به ریش سفید علامه می باشد © :.