تبلیغات
>> ریش سفید علامه - ساواک
چهارمی با غیرت ، حمایت حمایت

نگارش در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1389 توسط کورش

سلاممم

امروز میخوام یه سری از
داستانای مربوط به مدرسمونو براتون تعریف کن که مربوط به همین امروز و دو روز پیشه
اول از دو روز پیش میگم ، دوشنبه ( روز ولنتاین
)
طبق معمول رفتیم تو مدرسه و سه زنگ رو سپری کردیم و رسیدم به زنگ چهارم که فیزیک هم داشتیم ( تو زنگ فیزیک که قبلا عکسش هم گذاشتم ، فوق العاده راحتیم ) خلاصه ، وسطا زنگ بود ، که چشتون روز بد نبینه

واااااییییییی
یهو 5 تا کله گنده
( کادر انتظامی مدرسه ) ،از قبل سازمان دهی شده ، ریختن تو کلاس ، هر کدوم هم وظیفش مشخص بود و هر کدومشون رفتن تو یه پستی وایسادن .
فکرشو بکنید ، واسه یه کلاس 22 نفره که 12 نفرشون زمان کلاس فیزیک بیرونن و فقط 10 نفر سر کلاس هشتن ، 5 تا ساواکی بیان

تند تند ، کیفا رو نگاه میکردن ، میتکوندن ، به تکوندن هم کفایت نمیکردن ، سگ هم با خودشون اورده بودن که بو بکشه و ببینه تو کدوم کیف گوشی هست ( جمله آخر اغراق )
انگار مواد مخدر اوردیم تو مدرسه یا چیزای دیگه
، به خدا اون یه مدرسه دیگه بوددده
خارجیا گوشی که سهله لپ تاپ هم میارن ، کار میکنن ، بعد ما یه گوشی ساده تو جیبمون باشه ، مثل قاچاقچیا بامون رفتار میکنن

بعد میگن چرا اونا از ما پیشرفته ترن ، خوب وقتی با آینده سازان کشورتون اینجور برخورد میکنین معلومه همین میشه دیگه
هنوز که هنوزه باید به صورت کاملا سنتی ما درس بخونیم
بگذریم
با اینکه همه تحت نظر بودن ، اما بعضیا
موبایلاشونو حرفه ای قایم کردن
بدتر از همه . وای وای وای

چشتون روز بد نبینه
نه نه نه سخت گفتنش
خداییش شما دیدین کسی که براش یه عالمه کار انجام میدی ، پشت سرت بیاد علیه تو اقدام کنه ؟

یکی از اون 12 نفری که بیرون بود ، همیشه واسه آقای x دوربین می اورد و از مراسم براش فیلم و عکس میگرفت و میرفت براش میکسشون هم میکرد.
حالا درست تو اون زمانی که این بدبخت بیرونه کلاسه ، این نیروهای انتظامی میریزن تو کلاس و آقای x میره سراغ کیف این داداش ما . حالا جالبترش اینجاست که کیفش رمز داره و ایشون به زور یه دستشو از بین کیف میکنه تو ، همه چیزو در میاره تا آخر گوشی هم پیدا میکنه و میبره
هَی وای من ، هَی وای من

اما به نظر من این قضیه بو داره ، خیلی هم بو داره
از کجا میدونن کیا گوشی اوردن یه راست میرن سمتشون ، همه رو میگردن به جز یه نفر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب بریم واسه ماجرای دوم
امروز صبح طبق روال معمول مثل همه چهارشنبه ها که ساعت 7 میریم تا 10:40 رفتیم مدرسه که دیدیم بعد از 6 ماه از سال تازه یادشون افتاده برنامه باید عوض بشه و زنگ اولمون خالی بشه و بره زنگ سوم که خالی بود
میگیم آقا پس این چه کاریه ، میگه خواستیم بیشتر بخوابین

چطور تا حالا یاد خواب ما نبودین ، چرا حداقل دیروز بهمون خبر ندادین ، یهو امروز صبح به فکر خواب ما میفتین آخه
مدرسه ی دیگه ، جای دیگه ، آدمای دیگه ... خوردن ، آخه شما چرا اینجوری میکنیییییددددددد
اینم از عجایب دیگه ایه که فقط تو مدرسه ما رخ میده


منتظر نظراتون هستم

بووووووووووووووووووووووووووووس

بای





طبقه بندی: دست نوشته های ما، 

              نظرات ()
 
 
 
نمایش نظرات 1 تا 30

 
.:  کلیه حقوق این سایت متعلق به ریش سفید علامه می باشد © :.