تبلیغات
>> ریش سفید علامه - روزی پر حادثه
چهارمی با غیرت ، حمایت حمایت

نگارش در تاریخ شنبه 25 دی 1389 توسط کورش

سلام سلام سلام به همه دوستا ماهم

واقعا از همتون معذرت میخوام ، امیدوارم منو ببخشین به خاطر این کم کاری ، اما منم مقصر نیستم چیز خیلی خاصی اتفاق نمی افته ، یا بچه ها همکاری نمیکنن منم که دست تنها نمیتونم ، اما این یه مدت منم مث همه شما درگیر امتحانا بودم . بازم ببخشید داداشا و آجیا گلم

امروز ، اولین روز ترم دوم ، روزی که ما فقط 2 زنگ کلاس داریم روز کم حادثه ای نبود
بهتره از اینجا بگم ، همونطور که همه میدونین ، مدرسه ما همه کاراش عجیب غریبه ، با بقیه مدرسه ها فرق داره

بقیه دبیرستان ها برنامه ریزی امتحاناشون جوری بود که همه با چهارمی امتحانا شروع شد و کل مدرسه هم زمان تعطیل شد ، اما مال ما فرق داره ، ما چهارمی ها یه هفته زودتر امتحانامون شروع شد و دیگه مدرسه نیومدیم ، در صورتی که بچه ها بقیه پایه ها میومدن مدرسه ، حالا که ما امتحانامون تموم شد و باید بریم مدرسه ، اونا یه هفته دیگه میان.

از این رو که امروز  فقط کلاس ما دایر بود و خبری در مدرسه نبود ، وقتی همه صبح رفتیم مدرسه هوایی شدیم و گفتیم بریم یه تابی بزنیم ، هرچند که سرکرده هایی بودن که این پیشنهاد رو دادن ، بعد هم خودشون پیچوندن و رفتن مدرسه و شدن بچه خوبه ما ها همه ...

خوب ، رفتیم دسته جمعی بیرون یه تابی بخوریم قبل از زنگ ، رفتیم پارک ، یکم موندیم بعد بعضی از علما شروع به سخنرانی کردن و گفتن که :
"" ای چهارصد و یکی های راستین اینک شما دین خود را ادا کرده اید ، هرکس که میخواهد می تواند اکنون برگردد ""
که بعضیا رفتنو موندیم ما هفتاد و دو تن پروانه
بعدش که به قول بچه ها گفتنی رابون بارید و رفتیم تو میدون ، آکادمی گوگوش ، کنسرت ابی و و ...  اجرا کردیم ، آقا تازه تو اوج آهنگ بودیم ، وای وای وای چشتون روز بد نبینه یهو گوشی یکی زنگ زد ، آخ آخ به نظرتون کی بود ؟

بلـــه ددی بود ، کمتر از 5 دقه همه خانواده ها مث مور و ملخ محاصرمون کردن ، یکیشون هم خو سرهنگه بدبختی ، فکر کرد دزد گرفته ، جالبتر از همه اینا اینه که ددی یکی از بچه ها که داشت میومد اصلا پسرشو نشناخت ، حالا رفیق ما هی بگو بابا بابا کجا میری ؟ انگار نه انگار
خدا میدونه  این ناظم کلک ما باز چه کلکی سوار کرده بود که همه خانواده ها ریختنو فکر کردن ، بچه هاشون معتاد شدن یا بعضی از خانواده ها با بعضی از بچه ها دعوا داشتن
، جالب اینجا یکی از کلکاش که تکراری شده اینه که زنگ میزنه خونه بچه ها میگه : همه اومدن مدرسه فقط پسر شما نیومده
حالا جالب اینجاست که همه داخل کنسرتیم
خوب بگذریم
همه پر رو    پر رو   و  اعصبانی رفتیم سر کلاسو  ، نمره ها هندسه رو معلم خوند آخ آخ دیگه مگه کسی اعصاب واسش مونده بود ، بعدش هم فیزک و خونه

 


اینم گزارش تصویری


* اگه عکسی باز نشد راست کلیک کنید و تو اکسپلرور , show picture  - و تو فایر فاکس ,  reload image  رو بزنید *



اتفاقی لحظه ی خیانت سرکرده ها به بقیه تو عکس افتاده که دورش هم خط کشیدم : ای نامردا
http://koorosh123.persiangig.com/image/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1136%20copy.jpg





http://koorosh123.persiangig.com/image/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1137%20copy.jpg





آخی ، بچم خوابش میاد
http://koorosh123.persiangig.com/image/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1139%20copy.jpg






داداش سیا تبلیغ گوشی یا نیم بوز ؟
http://koorosh123.persiangig.com/image/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1140%20copy.jpg






http://koorosh123.persiangig.com/image/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1141%20copy.jpg









این عکس هم یکی از جلسه ها فیزیکه که هرکی نیمکتشو هرجا خواست میبره
http://koorosh123.persiangig.com/image/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1133%20copy.jpg



عکاس هم کوچیک همتون خودم بودم


منتظر نظراتونم




طبقه بندی: دست نوشته های ما،  سوژه تصویری، 

              نظرات ()