تبلیغات
>> ریش سفید علامه - وقتی که شریفی ، شریفی را دوست دارد و شریفی ، شریفی را دوست ندارد
چهارمی با غیرت ، حمایت حمایت

نگارش در تاریخ چهارشنبه 12 آبان 1389 توسط کورش

سلام به همه بچه ها
اگه دیر آپ میکنم مقصر خودتونین دیگه ، چون نظر نمیدین ، منم نمیدونم که کسی هست که بهمون سر بزنه یا نیست .

رلکس ، رلکس ، رلکس تر

بسه دیگه بریم واسه پست اصلی


شاید  به قول بچه ها تیتراژ این پست واستون عجیب و نامفهومه اما از همین تیتر شروع میکنم

این تیتر هم تضاد داره هم جناس تام داره هم ...

راستش منظور از شریفی اول دبیر شیمیمونه ، شریفی دوم هم از بچه ها کلاسمونه

یه ماه و 12 روزه که از سال تحصیلی میگذره ولی خداییش از درس شیمی که آسونترین درسه چیزی یاد نگرفتیم
نمیدونم دیگه یا ما زبونمون معلوم نیست کجایی یا اون زبونش ...
به هر حال مهم اینه که حرف هم رو نمی فهمیم
داستان از اون جا شروع شد که دو کلاس سوم ریاضی پارسال که ما ها باشیم هر کدوم از کلاسامون یه دبیر شیمی داشت .
اما امسال دبیرمون یهو عوض شد و داستان شروع شد .
هرچی بیشتر فکر میکنم ، به نظرم زبون ما ها معلوم نیست کجایی ! لابد میگین چرا ؟؟!!
چون ایشون میگه سوالایی که تو کنکور میاین همش تو جزوه من هست
( شما جیب ما رو نزن کنکور پیش کش )  من آکسفورد درس میدادم ، هاروارد درس میدادم (اغراق کردم )
حتما میگی اینا چه ربطی به تیتر داره نه ! بابا دندون رو جیگر بذار میگم
جرقه از اونجا زده شد که یه جلسه گذاشتن واسه ما 4یها به همراه خانواده
 اکثرا رفتیم به اون جلسه که یه چیزایی گفتن ما هم شنیدیم
، آخرش رسید به همین دبیر که یه عده پیش مدیر و دبیر پایه اعتراض کردن ، اونا هم گفتن کتبی بنویسید.
ما هم گفتیم جهنم فردا صبحش کتبی نوشتیمو دادیم خدمت دبیر پایه اما بهتر که نشد هیچی هر جلسه که این دبیره میومد شمشیرش رو رومون میکشید
کار کشید به جایی که دیگه مدیر با دبیر پایه اومدن سر کلاس اگه اشتباه نکنم کلاس دیفرانسیل  بود
یکی از بچه ها که زبون چرم و نرم و گرمی مثل دستاش داره به نمایندگی از ما حرف دلمون رو زد .
* حالا اون که به نمایندگی از طرف ما حرف زد کی بود (( داداش محمد شریفی )) اینو داشته باشین ادامه داره *
، اونجا آقای مدیر میگفت شما ها که میگین این دبیر به درد نمیخوره در موردش کتبی بنویسید ، بچه ها هم گفتن آقا نوشتیمو دادیم ، ایشون هم مکثید و گفت خوب فنی بنویسید نه اینکه بگین خوشمون نمیاد ازش ، بچه ها هم دقیقا نکته ها فنی ای رو که تو نامه هه بود رو گفتن ، اونقدر هم فنی بود که افشین قطبی هم توش میموند

بعد یهو مدیر دبیر پایه رو نگریست ، ایشون هم یهو شد . بعد هم گفت دادن اینا مدیر گفت آقا بریم بیرون .
خوب یه فلش بک بزنیم ، یه جایی گفتم محمد شریفی رو نگه دارین ، حالا ادامش میدیم
روز بعد از اینکه مدیر سر کلاسمون اومد ، اومدن دم کلاس و این بدخت رو بردن بیرون حالا بیرون نگو تو دفتر مدیر بگو جالب تر از این ، اینه که بهش میگن تو بچه ها رو تحریک میکنی انگار ما بچه ایم که الکی ، اونم در مورد بحثِ عوض کرن دبیر تحریک بشیم


الان بریم واسه تیتر

جالب اینجاست همین شریفی ای (نمایندمون) که مدیر بهش گفت تو بچه ها رو علیه دبیر شیمی ( آقای شریفی ) تحریک کردی ، تنها کسیه که مورد اعتماد معلم شیمی ایه ، معلم شیمیمون به هممون در مورد اینکه ضدشیم شک داره اما جز به همین نمایندمون


زنگ تفریح که خورد کل کلاس واسه حمایت از این رفیق بد بختمون رفتیم دم دفتر واسه تحصن که بعد 5 دقه آقای بلدالملک اومد و متفرقمون کرد
اما لپ کلام ، زبونامون فرق میکنه ، شاید به قول بچه ها ماها مال جاپنیم .

اگه منو دستگیر کردن ، شما ها همتون تو خیابون رو به رو مدرسمون راهپیمایی کنید و جنبش قرمز به پا کنید


هر کی نظر نده ، ایشالا درد دو ساعته بگیره




طبقه بندی: دست نوشته های ما، 

              نظرات ()